جوانى 23 ساله هستم كه به استمنا شديد و دورى از خداوند دچار شدهام بهصورتى كه حال خواندن نماز و قرآن و روزه گرفتن ندارم، چه كار كنم؟

شما كه صداقتى تمام داريد و قلمى روان و توانمند در بيان احساسات، انديشهها و مشكلات، رنجهاى فراوان گذشته داريد. از روحى ناآرام و پر تلاطم برخورداريد و احساس گناه، حس مسؤوليت و كمالطلبى در سطر سطر نامهتان موج مىزند و هر لحظه در صدد پيدا كردن راه كمال هستيد. گرچه لغزشها و ضعف اراده و وسواس شيطانى شما را مىآزارد و گمان مىكنيد كه هرگز قادر به رهايى از شرّ آن نيستيد؛ ولى بدانيد كه همين احساس خود كم بينى و ضعف اراده، منشأ اين همه مشكلات شده است. هر چند ممكن است راههاى زيادى را براى حل مشكل خود تجربه كردهايد؛ اما از آنجا كه غريزه جنسى از سركشترين غرايز است؛ كنترل آن نيز نيازمند تلاش زياد، همّت بلند، اراده محكم، عزم راسخ و مقاومت در برابر وسواس شيطانى است. گرچه غريزه جنسى انسان قدرتمند و سركش است؛ ولى اراده انسان از آن قوىتر و قدرتمندتر است و مىتوان با استقامت و پافشارى، آن را مهار و كنترل كرد؛ به همين جهت است كه گفته شده: {Sزو كوشش به هر چيز خواهى رسيد# به هر چيز خواهى، كماهى رسيدS} يكى از دانشمندان بزرگ، مشهور به «ابو جعرانه»، موفقيت خود را مرهون حشرهاى به نام «جعرانه» مىداند و مىگويد: در مسجد جامع دمشق كنار ستونى صاف نشسته بودم. جعرانه (حيوانى شبيه سوسك) را ديدم كه مىخواهد از ستون بالا برود و كنار شعلهاى كه بالاى ستون مىسوخت، بنشيند. من از اول شب تا صبح كنار آن ستون بودم. حشره هفت صد بار سعى كرد بالا برود، ولى هر بار به پايين سقوط مىكرد؛ زيرا ستون صاف و لغزنده بود. از تلاش همّت آن حشره تعجب كردم. برخاستم وضو ساختم و بازگشتم. ديدم حشره به بالاى ستون رفته و كنار شعله چراغ پىسوز آرميده است. برادر عزيز، همت و تلاش انسان، از يك حشره ضعيف و كوچك بيشتر است. شايد شما براى مبارزه با اين عمل خانمان سوز، به اندازه يك دهم اين حشره تلاش نكرده باشيد، در حالى كه هم شناخت كافى از اين مشكل داريد و هم اندكى از راه و درمان را پيمودهايد؛ ولى متأسفانه به دليل ضعف اراده، خسته شده و گمان كردهايد كه براى حل آن ناتوانيد. اگر از ادامه مبارزه و تلاش نااميد نشويد، مطمئناً به قلّه پيروزى نايل خواهيد آمد. اگر پس از مدتى دوباره افكار شيطانى به ذهنتان آمد و مرتكب خلاف شديد، نبايد نااميد شويد و بگوييد كار از كار گذشت؛ بلكه هر چند مرتكب عمل زشت و ناپسند شدهايد، ولى بلافاصله بايد توبه كنيد و از توبه مجدّد دلهره نداشته باشيد كه خداوند انسانهايى را كه زياد توبه مىكنند دوست دارد: إِنَّ اَللَّهَ يُحِبُّ اَلتَّوَّابِينَ{w24-27w}{I2:222I}/}؛ بنابراين هرگز از ادامه مبارزه خسته نشويد و ارتكاب مجدد عمل، شما را مأيوس و نااميد نكند و اين كه چندين بار توانستهايد ارتكاب اين عمل را به حداقل ممكن برسانيد، نشان دهنده توان خوب شماست و مىتوانيد با استمرار و مقاومت در برابر خواستههاى نفس، به طور كلى و براى هميشه آن را كنار بگذاريد، به شرط اين كه راهكارهاى ارائه شده را به طور كامل رعايت كنيد و هرگز خسته نشويد. البته آنچه درباره كنترل غريزه جنسى و مبارزه با اين عادت زشت بيان شده و يا عمل كردهايد، راه حل موقّت است، نه راه حل دايم؛ زيرا غريزه جنسى، نيازى است كه بايد به طور طبيعى - البته به طور صحيح و مشروع - ارضا و تأمين شود. راهكارهاى ارائه شده موقّتى است و راه حل نهايى و درمان اصلى، ازدواج است. به نظر مىرسد شما در شرايط مىباشيد كه نياز شديد به ازدواج داريد؛ بنابراين هر چه سريعتر موضوع را با خانواده خود مطرح كنيد تا از طريق خانواده، با فردى مناسب، شايسته و هم شأن خويش ازدواج كنيد، تا هم از اين بلاى خانمانسوز نجات يابيد و هم به طريق مشروع، نياز جنسى خود را ارضا كنيد و از افكار غلط و باطلى كه شما را به يأس و نااميدى كشانده است، رهايى يابيد. يأس و نااميدى از تمام گناهان خطرناكتر است و عواقب سوء دنيوى و اخروى زيادى را به دنبال دارد. اكنون كه چندين سال با اين عادت مبارزه كردهايد، بار ديگر تلاش و كوشش خود را با ارادهاى محكمتر از قبل ادامه دهيد و با دور كردن افكار باطل و استدلالهاى غلطى مانند اين كه «اين گناه بسيار عظيم است و توبهام اثرى نمىكند»، بار ديگر مبارزه را جدى بگيريد و مطمئن باشيد كه بر اين مشكل پيروز خواهيد شد. هر چه گناه شما بزرگ باشد از عظمت و رحمت خداوند، بزرگتر و بيشتر نخواهد بود؛ پس با نگاه به عظمت و رحمت واسعه و بى كران خداوند، يأس و نا اميدى از قبول توبه و بخشش خداوند را وانهيد و سر تعظيم در برابر او فرود آوريد و از خود او براى مبارزه با اين عادت كمك بگيريد و مطمئن باشيد كه خداوند به شما كمك خواهد كرد. در پايان تأكيد مىكنيم كه گناه خودكشى و يأس و نااميدى از رحمت خداوند، از گناه خود ارضايى بسيار بيشتر است؛ بنابراين مبادا از چاله بيرون بياييد و به چاه بيفتيد! ضمناً - همان طور كه گفته شد - با كنترل و مهار و ترك تدريجى آن عمل، مقدمات ازدواج را نيز فراهم كنيد و نگران مشكلاتى كه در نامه مرقوم فرمودهايد، نباشيد.
آيا نماز جماعت اول وقت مهمتر است يا ادامه عزادارى امامحسين(ع)؟
همه: نماز جماعت مقدم است؛ همان طورى كه امام حسين(ع) در روز عاشورا هنگام ظهر نماز را اقامه كردند. از اين رو بايد پيروان اهل بيت در همه حالات سعى كنند تا آنجا كه ممكن است، نمازها را اول وقت و به جماعت بخوانند؛ چون هدف عمده از مجاهدتها و زحمات و حتى شهادت ائمه معصومين(ع) و فرزندان و اصحاب آنان، اقامه دين بوده كه در رأس آنها بعد از معرفت خدا، نماز است.فاضل، جامعالمسائل، ج 1 س 2176 و 2177؛ نورى، استفتاءات، ج 2، س 599؛ دفتر: همه.
| در حالى كه خنده بر هر درد بى درمان دوا است، چرا حالت هيجانى غالب بر آيين دينى و مراسم اجتماعى دين سراسر غم و گريه مىباشد؟ |

اين سؤال نشانگر ابهام فكرى عميق در بين بيشتر مسلمانان است. عمق و بسط اين مسأله مىطلبد تا در خور يك جامعه جوياى حقيقت و پوينده ره حقيقت، ابهامزدايى نمود و شكل صحيح و اسلامى اين نوع احساسات و عواطف را بيان كرد و در سطح حوصله اين قلم و كاغذ مطالبى را ارائه نمود.
به منظور پاسخ به اين سؤال، چهار مرحله به شرح زير مطرح و تبيين مىگردد:
1. شناسايى منشأ و خاستگاه اين ابهام فكرى و انحراف رفتارى و علت يا علل بروز آن،
2. جايگاه غم و شادى در معارف اسلامى،
3. جايگاه غم و شادى در روانشناسى، با تكيه بر منابع دينى و علمى،
4. تعيين شكل صحيح و مطلوب غم و شادى (گريه و خنده).
يك. منشأ و خاستگاه
بى ترديد آنچه امروز در برخى مراسمهاى دينى و بعضى اجتماعات رسمى اجرا مىگردد، مستند شما قرار گرفته است تا اين گونه در مورد شادى و غم قضاوت كنيد و يا دچار ابهام شويد؛ در حالى كه اين قضاوت و اظهار نظر، هرگز با تعاريف و احكام دين حنيف اسلام مطابقت و هماهنگى ندارد.
شكل عملكرد برخى گردانندگان و برگزاركنندگان مراسم دينى، به گونهاى است كه حتى در اعياد دينى و جشن تولد ائمه(ع)، مصيبتخوانى و گرياندن را عنصر ضرورى و ترديدناپذير اين محافل مىدانند!
اين افراد اين گونه مىپندارند كه هيچ مسؤوليتى جز گرياندن و اشك گرفتن از چشمان مردم كارى ندارند! اين پندار غلط از يك انديشه و تفكر بى بنيان تغذيه مىشود كه مىگويد: گريه كردن عملى پسنديده است و انسان در حالت غم و گريه، به خدا مىرسد و با مركز ثقل هستى مرتبط مىشود.
لذا اين افراد به هر وسيله و بهانهاى، در صدد گرياندن مردم هستند واين كار را هنر خود مىدانند و به اصطلاح آنگاه محفل گرم مىشود كه گونه حضّار با اشك چشمان آنها خيس گردد!! رفتار اين گروه افراد به عنوان مرثيه خوان و مصيبت سرا و مداح - كه مىپندارند رسالت و وظيفه دينى و شغلشان گرياندن مردم است - موجب بروز چنين پندار غلطى شده است! البته اين پندار خود محصول برداشت يك سويه و افراطى از برخى روايات و معارف دين است.
در برابر اين دسته از مسلمانان افراط گر، گروه ديگرى از مسلمانان تفريط گرا قرار مىگيرند كه به استناد دسته ديگرى از روايات و برخى يافتههاى علمى - مبنى برآسيبزا بودن غم و ماتم و مذموم بودن غمگسارى و ماتمزده بودن و گرفتگى - تمام همت و تلاش خود را صرف شاد بودن و شاد نمودن ديگران مىكنند!
از اين رو به هر وسيلهاى براى ايجاد شادى و خوشى تمسّك مىجويند و به هزاران حيله و زور و فشار، در صدد هستند تا خوش باشند و خوشى و شادى بيافرينند؛ هر چند بىخودى خوش باشند!
گروه اول در حالى كه از سرآگاهى تمام عناصر شادى آفرين و فرح افزا را از زندگى خود حذف مىكنند و يا آنها را كم رنگ جلوه مىدهند و حتى لباسهاى شاد و جذّاب را از تن خود دور مىسازند؛ اين گروه از عربده خوش گذارانه خود و سرور دردآور خويش، گوش فلك را كر مىسازند و به وجد ومسرّت بىهدف و حتى مصيبتزا دل خوش مىكنند!
اين شكل رفتار و برداشت، موجب شده است كه عدهاى اسلام را دين گريه ببينند و گروهى، آن را دين خنده و خوشى و خوشبودن بپندارند؛ گويا اين حالت با هم قابل جمع نيست!
اين دو گرايش افراطى و تفريطى، آن گونه در تمام سطوح جامعه نفوذ كرده است كه بيشتر مسلمانان در برخوردارى از اين دو حالت، راه اعتدال را كاملاً گم كردهاند و يا در تيم افراطيان عضو مىشوند و يا در محفل تفريط كنندگان خود را مىيابند؛ گويا راه سوم نمىتواند وجود داشته باشد و و جود ندارد و مجبورند دريكى از دو تيم عضو باشند. غافل از آنكه هر دو گرايش، محكوم به شكست و در مسيرى غلط و انحرافى است و راه حق و اسلام حقيقى، نه اين است و نه آن؛ بلكه خود واقعيتى ديگراست.
دو. جايگاه غم و شادى در اسلام
از ديدگاه اسلام خنده و گريه، شادى و غم و سرور و ماتم، هيچكدام مطلوبيت ذاتى، استحباب نفسى و ارزش ماهوى ندارند تاچه رسد به آنكه يكى بر ديگرى رجحان و برترى داشته باشد.
اسلام كسى را به گريه كردن - به عنوان گريه - ترغيب نكرده است، همانگونه كه به شاد بودن - به عنوان شادى - امتياز نداده است؛ مگر به واسطه مقدمات و پيامدهاى آن. خنده و گريه بر اساس آن پيامد و يا مقدمه، مىتوانند در مورد قضاوت و ارزش گذارى واقع شوند.
غم و شادى از جمله حالات نفسانى و صفات روحى و هيجانات حاكم بر ابعاد وجود آدمى هستند كه در قالب خنده، گريه و ... نمودار مىشوند و هر انسانى به عنوان انسان، از اين گروه هيجانهاى اوّليه برخوردار است. مهم آن است كه اين حالات، بر تعامل اجتماعى مطلوب و بندگى خداوند تأثير منفى نداشته باشد؛ بلكه تأثير مثبت بر آنها بگذارد.
غم و گريهاى كه به آدمى آسيب رساند و يا مانع خدمت به بندگان خداوند و بندگى شود و انسان را از رسيدن به هدفش باز دارد، مذموم است؛ همانگونه كه شادى آسيب زا و مانع عبادت و انجام وظايف دينى و انسانى نيز سخت مذمت شده است. آنچه مجال قضاوت درباره گريه و خنده و شادى و غم را فراهم مىآورد، حداقل دو عنصر و انگاره است: يكى انگيزه و عامل بروز اين هيجانها و ديگرى مشكل بروز اين هيجانها. بر اساس همين دو انگاره، هيجانهاى يادشده مورد ارزيابى و قضاوت قرار مىگيرد:
خنده جاهلانه - كه در روايات از آن به «خنده من غير عجب» تعبير شده - مذموم است. در برابر اين خنده، خنده متفكّرانه و معنادار پسنديده و ممدوح تلقى مىگردد. امام حسن عسكرى(ع) در حديثى مىفرمايد: «از علايم جهل خنده بدون تعجب است».بحار الانوار، ج 72، ص 59: «من الجهل الضحك من غير عجب». و امام كاظم(ع) در حديث ديگرى مىفرمايد: «خداوند از كسى كه بدون تعجب بخندد نفرت دارد».همان، ج 78، ص 309: «ان اللّه عزّ و جّل يبغض الضحّاك من غير عجب».
پس هر نوع خندهاى مذموم نيست، همانگونه كه هر نوع خندهاى پسنديده نيست. هر گريهاى نيز مذموم و يا پسنديده نيست؛ بلكه گريه از خوف خداوند سبحان در اسلام گريه ارزشى تلقى مىگردد.
امام باقر(ع) مىفرمايد: «هيچ قطرهاى نزد خداوند عزّو جّل محبوبتر از قطره اشكى نيست كه در ظلمت شب از خوف خداوند ريخته شود و غير از آن منظورى نباشد».اصول كافى، ج 2، كتاب الدعاء باب البكاء.
امام على(ع) مىفرمايد: «گريه از خشيت خداوند كليد رحمت الهى است»ميزان الحكمه، ج 1، ص 453، حديث 1836: «البكاء من خشية الّله مفتاح رحمةاللّه». و در حديث ديگرى «اين گريه را موجب نورانيّت قلب و مصون ماندن از بازگشت به گناه معرفى مىكند».همان: «البكاء من خشية اللّه ينير القلب و يعصم من معاودة الذنب»، ص 354.
آن «خنده» چون محصول درك و نكته سنجى تعجّببرانگيز ملايم طبع است، ارزشمند مىباشد واين «گريه» چون محصول تعالى شناخت و رشد معنوى و روحانى آدمى است، محبوب مىباشد و نتيجه اين دو هيجان، همانا رسيدن به حق و جلب رضايت حضرت دوست، در پرتو تأمين سلامت و بيمه شدن صاحب گريه و خنده است.
ديدگاه اسلام
1. گريه ماتم افزا و افسردگىآفرين، هرگز پسنديده نيست؛ بلكه مذموم و مورد نكوهش است. در سيره رسول خدا(ص) اينگونه نقل مىكنند كه هر گاه يكى از اصحاب آن حضرت اندوهگين بود، رسول خدا با شوخى كردن او را شادمان مىنمود.سنن البنى، ص 60. ائمه هدى(ع) راه شادمان زيستن را به اصحاب خود نمايانده و مىفرمودند: «به رضاى خدا خشنود باش تا شاد و راحت زندگى كنى».
2. گريه ارزشى در اسلام، گريه از خوف حضرت حق است كه خود يكى از راههاى خودسازى و رشد است؛ نه سبب خمودى و خموشى.
گريه برخاسته از محبت به بندگان خدا و يا نفرت از دشمنان خدا نيز در همين مقوله قرار مىگيرد.
3. «خنده» هرگز زشت و منفى نيست؛ بلكه هيجانى مانند شاد بودن بسيار مورد اهتمام شارع مقدس است. يكى از جلوههاى شادى، «خنده» است و جلوههاى ديگر مانند شوخى، مزاح و بذلهگويى كردن نيز با رعايت شرايط خاص خود، مطلوب است. تنها برخى از انواع و اشكال خنده، مورد مذمّت قرار گرفته است.
4. اسلام خنده را در برابر گريه (هر چند گريه ارزشى مانند گريه از خوف خداوند) و يا گريه را در برابر خنده (هر چند خنده حكيمانه و متفكّرانه) قرار نمىدهد. و هر يك را با ديگرى مقايسه نمىكند تا يكى را بر ديگرى ترجيح و برترى دهد؛ بلكه هر يك را به عنوان واقعيت زندگى انسانى مىپذيرد و براى آنها، شرايط و ويژگىهايى را برمىشمارد.
5. در حالت عادى روحيه حاكم بر زندگى انسان - بدون در نظر گرفتن موقعيت خاص - بايد شادى و نشاط باشد، نه غم و اندوهو گريه. لذا بايد آن را از راههاى متداول و مشروع تحصيل كرد كه يكى از آنها تبسم و خنده است و راههاى ديگر آن شوخى، ورزش، كار، پرهيز از گناه، مسافرت، استفاده از عطر و بوى خوش و پوشيدن لباسهاى شادىآفرين است. در مكتب اسلام شخص «مؤمن» شوخ طبع و خوش مشرب است؛ و «منافق» گرفته و اخمو است.بحار الانوار، ج 77، ص 155.
رسول گرامى اسلام - كه اسوه حسنه تمام مردمان معرفى شده است - مىفرمايد: «من هم مانند شما بشرى هستم كه قهراً شوخى و مزاح مىكنم».كنزالعمال، ج 3، ص 648. و يا مىفرمايد: «من شوخى مىكنم، ولى در گفتارم جز حق و راست نمىگويم».بحارانوار، ج 16، ص 295.
6. خنده ارزشى در اسلام، خنده متفكرانه و حكمى است؛ يعنى، خندهاى كه در پرتو آن حكمتى اخلاقى، اجتماعى، اعتقادى، فقهى و ... مبادله مىشود. نمونههاى متعددى از اين نوع شوخى و خنده در زندگى حضرت رسول نقل شده است كه در يكى از آنها، آن حضرت با پيران شوخى كرد، و فرمود: «اهل بهشت به صورت جوان زيبا وارد بهشت مىشوند».ميزان الحكمة، ج 1، ص 484. پس از نگرانى پيران به آنها فرمود: «شما اول جوان مىشويد، سپس به بهشت مىرويد».
بنابراين خنده غيرمتفكرانه و يا خندههايى كه با صداى قهقهه باشد و يا خندههايى كه به گناه (غيبت، تهمت، تمسخر و استهزا، بدگويى و ...) آلوده باشد؛ مورد مذمت و نهى است؛ آنگونه كه خنده زياد نيز پسنديده نيست. ائمه هدى(ع) به اين نوع آفات هيجانى هشدار داده و انواع خندههاى مذموم را گوشزد فرمودهاند. در گفتار آنان خنده به قهقهه، زياد خنده كردن، مجلس خنده و فكاهى برگزارنمودن و همين طور خنده آميخته به دروغ، زشت شمرده شده است.
امام صادق(ع) مىفرمايد: «القهقهة من الشيطان».همان، ص 481.
حضرت رسول(ص) مىفرمايد: «كثرة الضحك يمحو الايمان».همان، ص 482.
حضرت رسول(ص) مىفرمايد: «ويل للذى يحدّث فيكذب ليضحك به القوم، ويل له، ويل له».همان، ص 484.
7. وقتى گريه ارزشى در اسلام، تنها گريه از خوف الهى و يا برخاسته از محبت به بندگان خدا و نفرت از دشمنان آنان باشد؛ آنگاه ديگر گريهها - به هر انگيزهاى كه انجام گيرد - مذموم هستند. گريه فقط دريك صورت ارزشمند است وآن هنگامى است كه بر اساس شناخت و ترقى معنوى از خوف الهى باشد؛ لذا گريه همراه با شيونقال رسول اللّه(ص): «النياحة عمل الجاهليه». (ميزان الحكمة، ج 5، ص 449).، ناله و زارى، داد و فريادقال رسول اللّه(ص): «صوتان ملعونان يبغضهما الله: اعوال عند المصيبة»، (همان، ص 450).، صداى اعتراض، شكوه و ... جملگى زشت و مذموم است.
با اين بيان روشن شد كه ابهام فكرى و انحراف رفتارى، از توجّه به برخى روايات و چشم فرو بستن از برخى ديگر ناشى شده است. كسانى كه تمام عناصر شادى بخش را از زندگى خود حذف مىكنند و شاد بودن را معصيت مىپندارند و وظيفه خود مىدانند كه بگريند و بگريانند؛ فقط روايات مرتبط با شادى و خندههاى مذموم و گريه ممدوح را مشاهده كردهاند و گروهى كه بىخود شاد و خوشاند و مسرّت بىهدف و جاهلانه را پيش گرفتهاند، از مسير درست منحرف گشته و به راه غلط قدم نهادهاند.
حال كه روحيه حاكم بر حيات فردى و اجتماعى انسان شادى و نشاط است و هيجان اصلى و هميشه جارى در كالبد فرد و اجتماع انسانى - كه در پرتو آن فعاليت و انجام وظايف ممكن مىگردد - شور و نشاط است؛ پس شاد بودن سبب نمىخواهد. بايد امكانات آن را فراهم ساخت؛ ولى براى غم و اندوه و گريه كردن، بايد منتظر بود موسم آن فرا برسد و سبب آن ظهور نمايد. لذا در توصيف اهل ايمان مىفرمايند: «شوخ طبع و خوش مشرب است»بحارالانوار، ج 77، ص 155. و يا «شادى مؤمن در چهره او است و اندوهش در قلبش خانه دارد».همان، ج 69، ص 411.
و از جانب ديگر اگر توصيه به گريه از خشيت الهى شده است، ظرف اين توصيه خلوت و پنهانى است؛ نه جلوت و در هنگام همنشينى با برادران دينى و اجتماع انسانى؛ لذا آمده است: «گريه در سجده نزديكترين حالت بنده به خدا استاصول كافى، ج 2، (كتاب الدعاء باب البكاء). و «قطره اشكى در ظلمت شب از خوف خداوند جارى شود، محبوبترين قطرهها است».همان.
گفتنى است اگر چه از ديدگاه اسلام هيجان حاكم بر روح و روان فرد و جامعه، شادى و نشاط است؛ ولى اين سخن بدان معنا نيست كه اسلام برپايى مجالس خنده به عنوان خنده و خنداندن را مجاز مىشمارد؛ بلكه اين گونه محافل را مجلس اهل باطل و خسارت ديدگان معرفى مىكند.ميزان الحكمة، ج 5، ص 484. و باز اين سخن بدان معنا نيست كه اسلام حتى گريه برخاسته از خوف خدا و يا گريه در غم فقدان اوليا خدا را توصيه نكند؛ زيرا اين نوع گريه به دل پاكى و صفا مىبخشد و انس و الفت با ديگران ايجاد مىكند و باعث آرامش درون و سرور معنوى مىشود.
سه. شادى از ديدگاه روانشناسى
به منظور تكميل پاسخ و نتيجهگيرى مطلوب، لازم است از زاويه روانشناسى به چند نكته اساسى و ضرورى دراين باب اشاره شود: 1. تعريف شادى، 2. راه رسيدن به شادى.
1. تعريف شادى
اگر چه موضوع شادى از غريبترين موضوعات روانشناسى است و كمتر به آن پرداخته شده است؛ ولى با وجود اين، تعاريف متفاوتى از شادى ارائه شده است:
- «شادى عبارت است از احساس مثبتى كه از حس ارضاء پيروزى به دست مىآيد».
- «شادى عبارت است از مجموع لذتهاى منهاى درد».
- به عقيده ارسطو از ديدگاه علمى، نمىتوان براى تمام افراد در همه سطوح، يك تعريف جامع از شادى ارائه كرد؛ لذا وى قائل است حداقل سه سطح از شادى وجود دارد:
يك. سطح نازل شادى، «لذت بردن» است.
دو. سطح متوسط شادى، با «عملكرد خوب» داشتن تعريف مىشود.
سه. سطح عالى شادى «زندگى متفكرانه» داشتن است.
براى افراد بسيار عادى، شادى به تعداد لذّات در زندگى معنا مىشود. حال تفاوتى ندارد كه اين لذّات از فعاليتهاى پست و نكوهيده، ناشى شده باشد و يا ناشى از قربانى كردن بزرگوارانه خود باشد.
اين مفهوم شادى با زندگى انسانى، هرگز هماهنگى ندارد؛ چرا كه برخى بر اثر استفاده از مواد شادى آفرين (نه لذت نامشروع) ممكن است مدتى شاد باشند؛ ولى از سطح رضايت در زندگى كاسته شود! اينجا است كه سقراط حكيم مىگويد: بهتر است غمگين باشم تا يك خوك خوشحال؛ چه اينكه خوك از سطح لذّت بالايى برخوردار است؛ ولى نمىتواند از لحاظ ذهنى موقعيت تلاشهاى خود را بسنجد؛ فلذا قادر نيست رضايت خود را نشان دهد.
بر اين اساس بايد به تعريفى قابل اجرا براى همگان از لذت بپردازيم كه در آن «شادى» مساوى با رضايت به اضافه سطح لذت (شادى = رضايت + سطح لذت) است بنابراين اگر به سطح عالى شادى (زندگى متفكرانه) نمىتوان رسيد؛ حداقل نبايد به صرف لذّت فارغ از سطح رضايت اكتفا كرد و به شادى حيوانى قانع شد.
2. راه رسيدن به شادى
زندگى دنيا در حالى كه هيچگاه فارغ از خستگى و رنج نيست؛ ولى نمىتوان آن را بر تمام زندگى تعميم داد واجازه داد مشكلات بر تمام زندگى سايه بيفكند و لذت را از انسان سلب كند.
از اين رو بايد مسيرى را جهت تأمين شادى پيش گرفت كه به اختصار مىگويند: رضايت و شادى طولانى صرفاً از طريق داشتن يك زندگى اخلاقى و مذهبى، مىتواند كسب شود. پس هرگز نه شادى به معناى لذت بردن است، و نه راه آن به ولنگارى و رهايى از تمام قيد و بندهاى اخلاقى، اجتماعى، قانونى و دينى محدود مىشود.
از ديدگاه علمى چندين راه براى شاد بودن وجود دارد كه به اختصار آنها را نام مىبريم:
الف. مبارزه با نگرانىها.
ب. افزايش سطح تحمل و پذيرش.
ج. مسافرت
د. ورزش
ه . تبسم و خنده
و. مزاح
ز. پوشيدن لباسهاى روشن
ح. خود آرايى
ط. حضور در مجالس شاد
ى. كاستن از توقعات و انتظارات.
چهار. شكل صحيح و مطلوب غم و شادى
بر اساس آنچه گذشت نتيجه مىگيريم كه:
1. يكى از راههاى شادى، خنده و تبسّم است؛ ولى بايد توجه كرد كه آنچه مطلوب است، هميشه شاد بودن است؛ نه هميشه خندان بودن. شادى مداوم، پسنديده و هدف زندگى اسلامى است. اين شادى بر اساس يافتههاى علمى از مسير زندگى اخلاقى و دينى به دست مىآيد.
2. خنده اگر شيوه درمان باشد - كه هست - براى تمام سطوح غمگينى درمان نيست. براى زدودن غم ناشى از آسيب جسم و تهديدهاى زندگى حيوانى و يا حد متوسط زندگى انسانى، درمان است. از اين رو سقراط، افلاطون و ارسطو، شادى عالى انسانى را شادى متفكرانه معرفى كردهاند. پس اگر در صدد شادى هستيم، بايد بكوشيم تا به مراتب عالى شادى برسيم و به شادىهاى نازل اكتفا نكنيم.
از اين سطح عالى از شادى در روايات به «شادى زاهدانه» تعبير شده است. آنسان كه امام على(ع) در وصفشان مىفرمايد: «زاهدان در دنيا اگر چه مىخندند، قلبشان مىگريد و اگر چه شاد باشند، اندوهشان شديد است».همان ص 485.
با دلى خونين لب خندان بياور همچو جام نى گرت زخمى رسد چون چنگ آيى در خروش
ديوان حافظ.
پس هميشه نبايد به شادىهاى نازل اكتفا كرد؛ بلكه بايد شادى زاهدانه را جست و در مسير درك شادى عالى، به اولين مزههاى و شيرينىهاى بچهگانه آن دل خوش نبود.
3. نه تنها هيجان حاكم بر زندگى اجتماعى؛ بلكه هيجان مطلوب و حاكم بر زندگى فردى، شادى و نشاط است. اگر شما احساسى غير از اين، از مراسم دينى و مذهبى داريد، معلول عملكرد افراط گونه افرادى است كه نام برديم؛ نه آنكه شيوه دينى و اسلامى چنين باشد. يك مورد براى گريه در اسلام سراغ داريم كه آن فقط گريه از خشيت خداوند است كه در سجده، سجاده را رنگين مىكند و يا در ظلمت شب نردبان عروج صاحبان معرفت و ترقى روحى را تا هفت آسمان مىسازد؛ نه آنكه در كوى و برزن دل افراد ناآشنا و بيگانه را بربايد.
4. محتواى مراسم مذهبى بر سه پايه استوار است:
الف. روشنگرى نسبت به احكام، معارف دينى و حقايق علمى و وظايف اجتماعى و فردى و نيازهاى زندگى،
ب. ايجاد الفت و صميميت انسانى،
ج. عبادت و بندگى خداوند.
لذا هر عنصر غير از اين (همانند گريه و خنده و غم و شادى) از دايره عمومى مراسم مذهبى خارج است و صرفاً در موقعيتهاى خاص، به محتواى مراسم دينى اضافه مىشود. با توجه به اين نكته به بررسى «مصيبت خوانى، مرثيه سرايى، دعا و زيارت ...» مىپردازيم:
1. بيشتر جلسات دينى و بنيان اين گونه مراسم بر مرثيه خوانى و مصيبت خوانى استوار نيست؛ بلكه اين مراسم محدود به ايام مصيبت اهل بيت(ع) (مانند: ايام محرم و روز شهادت ائمه(ع« است.
بر اساس معارف دينى، مراسمى كه با محتواى مصيبت خوانى و مرثيه سرايى برگزار مىشود، بايد محدود به ايام حزن و اندوه اهل بيت(ع) (سالروز شهادت) باشد. چون ائمه هدى(ع) خود مىفرمايند: «شيعيان ما به حزن ما اندوهگين و در شادمانى ما شادمان هستند».؛ بحار الانوار، ج 51، ص 151.
يعنى، در ايام حزن اهل بيت(ع) بايد محزون بود و گريست و مصيبت آنها را بيان كرد (نه هميشه). همانگونه كه شادى ما نيز با شادى اهل بيت(ع) تراز مىشود (نه هميشه).
از اين رو اگر در غير از آن ايام، به بر پايى مراسم مصيبت و عزادارى و ياجشن اقدام كنيم، به افراط و يا تفريط مبتلا شدهايم.
2. ماهيت اين نوع جلسات اگر چه گريه است؛ ولى غم افزا و ماتم آفرين نيست. درست است كه در اين نوع مراسم گريه مىكنيم، مصيبت مىخوانيم و مرثيه سرايى مىكنيم؛ منتها محصول آن، نشاط و هيجان مثبت و حركت در مسير اهل بيت(ع) است. همانگونه كه هر خندهاى، خنده شادى نيست؛ گريه بر اهلبيت(ع) نيز گريه غم وافسردگى نيست.
بنابراين اگر مىگوييم گريه از خوف و خشيت خداوند ارزشى است، از اين رواست كه اين نوع گريه غمانگيز نيست.
3. انگيزه بر پايى جلسات مصيبت و عزاى اهل بيت، احساس تعلق و دلبستگى است از اين رو با شيعيان با ذكر مصايب اهل بيت(ع) علاقه خود را اظهار مىكنند و در پى آن آرامش مىيابند؛ نه آنكه ذكر مصايب اهل بيت(ع) سبب غم و اندوه آنان شود. ايشان با اقامه عزا براى اهل بيت(ع) و نسبت به افرادى كه خود را مديون آنان مىدانستند، اداى دين مىكنند. آيا اداى دين موجب راحتى جان است، يا غمافزا و حزن آفرين و گريبان گير جان؟! اين اداى دين تنها در مصيبت اهل بيت نيست؛ بلكه در شادمانى اهل بيت(ع) نيزبا بر پايى محفل جشن شادى، انجام مىگيرد و روح افزا است.
4. پرداختن به مصيبت و مرثيه اهل بيت(ع) به صورت اندك در پايان مراسم، خود نوعى اداى دين و نوعى زندگى دينى و اخلاقى است و چنانچه گذشت داشتن زندگى دينى و اخلاقى خود شادى آفرين است. از جانب ديگر بر پايى مراسم جشن شادى، در شادمانى اهل بيت(ع) نيز خود بخشى ديگر از مراسم دينى بوده و شادى آفرين است.
5. انجام مرثيه و مصيبت در ضمن دعا و زيارت و تكرار بى مورد يك فراز از آن، كه موجب مىشود دعا و زيارت ديگر به شكلى كه امام معصوم خواندهاند، خوانده نشود اين نوعى افراط است. از اين رو اگر اعتراض شما به برخى مراسم دعا و زيارت باشد، بجا است و همان گونه كه گذشت محصول عدم اطلاع برگزار كنندگان اين مراسم مىباشد.
پس روح حاكم بر مراسم دينى چيزى جز چند مطلب زير نيست:
1. عبادت و بندگى آنگونه كه خداوند و اهل بيت بيان داشتهاند،
2. روشنگرى نسبت به امور دينى و حقايق علمى و نيازها و وظايف،
3. ايجاد الفت و صميميت،
4. اداى دين نسبت به اهل بيت و كسب نشاط براى ادامه مسير زندگى معنوى آنان.
منابع پاسخ:
1. محمدى رى شهرى، محمد، ميزان الحكمة، مكتب الاعلام اسلامى، 1362.
2. مجلسى، محمد باقر، بحارالانوار، مؤسسه الوفاء، بيروت 1403.
3. كلينى، محمد، اصول كافى.
4. طريقهدار، ابوالفضل، شرع و شادى، حضور، 1380، ص 43-13.
5. پلاچيك روبرت، هيجانها، ترجمه محمود رمضان زاده، آستان قدس رضوى، 1371، ص 156.
6. عزيزى، عباس، فضايل و سيره امام حسين(ع)، صلاة، 1381، ص 364.
7. آبزيك مايل، روانشناسى شادى، ترجمه مهرداد فيروز بخت و خشايار بيگى، بدر، 1375، ص 82.
8. لطفى، محمد حسن، دوره آثار افلاطون، ج 3.
9. كن ويز، به دنبال شادكامى، ترجمه ف شجرى، انجمن قلم ايران، 1379، ص 67.
10. مطهرى، مرتضى، حماسه حسينى، صدرا 1367، ص 95.
11. الضوء و اللدن فىالقرآن الكريم، نذير، حمدان دار ابنكثير، بيروت،2002، ص38.
12. اكبرزاده، على، رنگ و تربيت محمدى، 1374، بى جا، ص 24.
چرا خواب بعد از نماز صبح مورد نهي واقع شده است ؟

نشاط جسمى و كثرت اكسيژن لازم براى بدن، از هنگام اذان صبح تا طلوع است و فعاليت و نشاط در اين زمان براى سلامت و شادابى بسيار مؤثر است.
سلامت و شادابى نيز براى موفقيت در امور و كسب و كار تلاش بسيار لازم و ضرورى مىباشد. در مقابل خواب در آن موقع موجب كسالت و تنبلى بدن و ابتلا به بيمارى و عقب ماندن در زندگى است.
لطفاً روشي به من ياد بدهيد تا جرأتم زياد شود و بتوانم حرف بزنم

نداشتن جرأت در انجام کارها و عدم اعتماد به نفس ممكن است ناشي از حالات زير باشد:
الف) خود كمبينى؛ انسان با آنكه داراى ارزشها و لياقتهاى خاص خود است ولى خود را ناچيزتر از آنچه هست، مىانگارد؛ به عبارت ديگر خود و ارزشهاى خويش را باور ندارد.
ب ) ديگر بزرگبينى؛ منظور اين است كه گاهى انسان براى ديگران هيبتى را تصوّر مىكند و آن چنان آنها را در خيال خود بزرگ جلوه مىدهد، كه گويى خودش را در برابر آنان مورى به درگاه سليمان مىبيند و يا ذرهاى در برابر خورشيد و همين امرباعث مىشود وقتى در برابر آنها قرار گرفت، دست و پاى خودش را گم كند.
ج ) گاهى عدم اعتماد به نفس به خاطر عدم تسلّط است؛ چون بر چيزى كه بايد بازگو كند، كاملاً مسلّط نيست و دچار تزلزل مىشود.
د ) گاهى اضطراب بدون دليل است؛ انسان خودش هم نمىداند به چه دليل دچار اضطراب شده است.
ه ) گاهى بخاطر عدم ارتباط با اجتماع است؛ يعنى، در اجتماع كمتر با كسى روبه رو شده و كمتر رفت و آمد داشته است.
و ) گاهى عدم اعتماد به نفس ترس از مورد استهزا قرار گرفتن است.
براى درمان اين پديده مىتوان به راهكارهاى عملى زير توجه كرد. البته ضرورى است اين راهكارها به طور جدى و پىگير دنبال شود. در برخى موارد با مشاهده حضورى و مستمر همراه گردد.
الف) قبل از هر چيز، شناخت خود را از توانمندىها و نقاط قوت و خصوصيات مثبت خويش اصلاح كرده، گسترش دهيد و در نتيجه خود را مثبت ارزيابى كنيد.
ب) به تجارت تلخ و شكستهاى گذشته و نيز احساسات و تخيلات منفى درباره خود نينديشيد و بكوشيد آنها را از فضاى ذهنتان بيرون بريزيد.
ج) در انتخاب دوستان همدرسىها و هم اتاقىهاى خود دقت كنيد. بكوشيد با افراد بانشاط و اجتماعى بيشتر رفت و آمد كرده، و از نحوه برخورد و روابط اجتماعى آنها الگو بگيريد.
د) اگر در ابتدا دچار اضطراب شديد، نبايد نگران شويد. تا به زمين نخوريد راه رفتن را نمىآموزيد.
جهت آگاهى بيشتر مىتوانيد به پيش شماره 5 پرسمان(صفحه 12و13) و نيز پيش شماره7 (صفحه16و17) يا كتاب روانشناسى كمرويى و روشهاى درمان نوشته دكتر غلامعلى افروز از انتشارات دفتر نشر فرهنگ اسلامى و يا كتاب اعتماد به نفس در 10 روز نوشته مجتبي حورايي مراجعه كنيد.
ه ) در محيط هاي دوستانه بيشتر صحبت کنيد و در سلام کردن پيش قدم باشيد.
و ) اگر وارد محيط جديدي شديد، سعي نيد به آداب آن آشنا شويد ولي محکوم آن نشويد.
ز ) اگر به هنگام صحبت از نگاه کردن در چهره ديگران هراس داريد و موجب اضطراب شما مي شود سر خود را پايين بياندازيد و به آنها توجه نکنيد.
ج ) مسؤوليت پذيري در اجتماع را در کارهاي کوچک و کوتاه مدت آغاز و تمرين کنيد تا ابهت خيالي اين محيط براي شما از بين برود.

همه: هر مقدار از روزهها را كه نگرفته، بايد قضا كند و افزون بر آن، براى هر روز نيز بايد كفّاره بدهد؛ يعنى، دو ماه روزه بگيرد، يا شصت فقير را سير كند و يا به هر كدام يك مد (تقريبا ده سير) طعام (گندم يا جو و مانند آن) به آنها بدهد.توضيح المسائل مراجع، م 1660 ؛ وحيد، توضيح المسائل، م 1668.
آيا اصلاح كردن صورت خانمها از نظر اسلام اشكال دارد ، چرا؟

برداشتن ابرو, اگر هدف نشان دادن به نامحرم باشد, حرام است و اما اگر چنين قصدي نباشد اشكال ندارد, (استفتاآت , ج 1, سوئال 801).
جذابيت زن براي اطرافيان در محيط كاري يا آموزشي يا به خاطر 1) نظم و انظباط و توانمندي در كار و رتبه درسي مي باشد، 2) به جهت اخلاق ملايم در روابط مناسب مي باشد، 3) به خاطر جاذبه هاي زيبائي صورت و خوش اندامي است.
علاقه اطرافيان به خاطر دو ويژگي اول و دوم، كنترل شده و پسنديده است. اما علاقه به خاطر ويژگي سوم داراي پيامدهائي چه بسا ناخواسته و غير قابل جبران است. از اين رو براي زنان متأهل براي جلوگيري از اختلال عاطفي در نظام خانواده نياز به مراقبت دارد و براي خانم هاي مجرد به خاطر جلوگيري از سوء استفاده ديگران و كنترل احساسات زودگذر و ناپايدار نياز به مراقبت دارد. از اين جهت در فرهنگ اسلام براي رعايت حريم ها راهكارهاي مناسبي ارائه شده است. در مواردي كه احتمال خطر بسيار شديد است از آن به عنوان حرام ياد شده است و در مواردي كه احتمال خطر كمتر است از آن به عنوان مكروه ياد شده. آرايش خانم ها در برابر نامحرم به گونه اي كه جلب توجه كند از مواردي است كه احتمال لغزش در آن بسيار است لذا از آن به عنوان حرام ياد شده است. چنان كه در قرآن مجيد به زنان با ايمان هشدار داده است كه «و لا يبدين زينتهن الا لبعولتهن» و زيورهايشان را جز براي شوهرانشان آشكار نكنند... (سوره نور، آيه 31)

علاوه بر اين كه خداوند متعال حكيم و عليم مطلق است و به هر فرد يا صنف و گروهي هر آنچه را كه داده است و يا بدان حكم نموده است , قطعا" مبتني بر مصالح و مفاسدي است كه عقل و دانش ما از دسترسي به تمام جزئيات و ابعاد آن ناتوان است , »و لا تتمنوا ما فضل الله به بعضكم علي بعض للرجال نصيب ج مما اكتسبوا و للنسائ نصيب مما اكتسبن وسئلوا الله « و به همين جهت خداوند ما را از تمني و درخواست آن مزيت ها و بهره مندي هايي كه به ديگران داده است , نهي كرده است , (الطباطبايي السيد محمدحسين , الميزان في تفسير القرآن , ج 4, طهران : دار الكتب الاسلاميه , الطبعه الرابعه , 1362, صص 357 - 360), يكي از نكات مهمي كه دراين مسائله و نظاير آن بايد توجه داشت , تفاوتهاي جسمي و روحي زن و مرد است . گرچه خود اين مسائله , حداقل دو هزار و چهارصد سال سابقه دارد, »شهيد) مطهري , مرتضي ; نظام حقوق زن در اسلام , قم : انتشارات صدرا, چاپ 27, 1378, ص 161) و به قول پروفسور »ريك « روان شناس مشهور آمريكائي »دنياي مرد با دنياي زن بكلي فرق مي كند«, (همان , ص 166). تحقيقات علمي در فيزيولوژي و روانشناسي در باب تفاوتهاي جسمي و روحي زن و مرد ثابت كرده است كه مردان نسبت به محرك هاي چشمي شهوت انگيز, حساستر از زنانند و بر عكس , زنان در مقابل محرك هاي لمسي حساسيت بيشتري دارند. يكي از محققين در اين خصوص مي نويسد: »آستانه حس لمس و درد در زنان از زمان تولد پايين تر از مردان است يعني زنان به درد و لمس حساس ترند... در عوض مردان بينايي بهتري دارند. اين مزيتهاي جنسي در استعداد حسي , آموخته يا اكتسابي نيست , بلكه از زمان كودكي آشكار است ... مردان بالغ به محرك هاي بينايي شهواني حساسيت بيشتر دارند. اين نقطه ضعف مرد در زندگي روزمره اش همواره به چشم مي خورد و به صورت هاي گوناگون از جمله تهيه عكس ها, مجلات و فيلمهاي سكسي مورد بهره برداري قرار مي گيرد. زنان به محركهاي لمسي حساسيت بيشتر دارند. اين تفاوت حساسيت از همان اوايل و تحت تأثير »اندروژنها« شكل مي گرد. اصطلاح »چشم چراني « كه براي اين ويژگي مردان به كار مي رود, زاييده حساسيت مردان نسبت به محركهاي بينايي شهواني است . چون برد حس بينايي زياد است يعني چشم مي تواند از فاصله نسبتا" دور تحت تأثير محركها قرار گيرد و از اين گذشته وسعت زيادي از محيط در آن واحد ديده مي شود, و از سوي ديگر ترشح اندروژنها, صورتي يكنواخت دارد و هيچ عامل طبيعي آن را قطع نمي كنند, مردان به صورتي گسترده تر تحت تأثير محركهاي شهواني قرار مي گيرند و از اين نظر فعال ترند. از سوي ديگر, چون حس لامسه برد زياد ندارد و فعاليتش محدود به تماس از نزديك است و از اين گذشته هورمونهاي جنسي زن به صورت دوره اي ترشح مي شوند و به طور متناوب عمل مي كنند, تأثير محركهاي شهواني بر زن , صورتي بسيار محدود دارد و از اين نظر فعاليت زنان بسيار كم است «, »دكتر) بهزاد محمود; تفاوتهاي زن و مرد از نظر فيزيولوژي و روانشناسي ; مجله نگين , شماره 134, تيرماه 1355, ص 24 به نقل از غلامعلي حداد عادل ; فرهنگ برهنگي و برهنگي فرهنگي , تهران : سروش , چاپ پنجم , 1372, صص 63 - 64). بنابراين همانطور كه تحقيقات و تجربه هاي علمي نشان مي دهد آن اندازه كه مرد از نگاه كردن به اندام و تن زن تحريك مي شود, زن از مشاهده أا مرد تحرك نمي شود, (حداد عادل , همان , ص 64). در همين زمينه در روانشناسي جنسي نيز ثابت شده است كه در حالي كه تمامي سطح بدن زن براي مرد محرك است , در مرد چنين نيست . اين گونه تفاوتها هم نگاه مرد را محدود مي كند و هم پوشش زن را, (كتاب sehtolc fo ygolohcusP ehT, ص 107). لذا شيخ صدوق در علل الشرايع روايتي را از امام رضا(ع ) نقل مي كند كه آنحضرت در ضمن پاسخ به مسائله اي فرمودند: علت جعل حرمت براي نگاه مردان به موهاي زنان , تحريك كنندگي و تهييج خانمان برانداز و نا مشروع مردان به اين واسطه است «, (الشيخ الصدوق , علل الشرايع ; ج 2, قم : مكتبه الداوري , صص 564 - 565 - و لذا نگاه به موهاي پير زنان و كساني كه از اين گونه دلربائيها افتاده اند, حرام نيست ). البته طبق دستور خداوند متعال در قرآن , هم زن و هم مرد بايد از نا محرم چشم فرو بندند و اين امر به مصلحت آنهاست , (قل للموئمنين يغضوا من ابصارهم و يحفظوا فروجهم ذلك ازكي لهم ان الله خبير بما يصنعون و قل للموئمنات يغضفن من ابصارهن ...«, (سوره نور, آيات 30 - 31), لكن پوشش زن به عنوان مقدمه و زمينه سازي براي پاكي محيط با توجه به ويژگيهاي گفته شده لازم تر است . ناگفته نماند بسياري از لباسهايي كه امروزه , مردان ما مي پوشند, از آن جهت كه بدن نما و چشبيده به تن است و... با روح فرهنگ اسلامي منافات دارد و لازم است كه لباس و پوشش همه مردان و زنان ما با الهام از فرهنگ و ادب و معنويت اسلامي تغيير يافته و از شكل تقليدي غربي بدر آيد.
درد دلم پر گشته است نیست همدل به من
گشتم مایوس از خودم از عمل فکر و تنم
ای عزیز فاطمه
ای غیب از لحظه ها
ما ز دست می رویم
وای چرا نیامدی
ای بسان علی پدرت
ای شیر همچون عمه ات
ای دلاور همچون حسین
زود بیا و بگیر خون بهای اهل بیت
هر چه دارم از خدا است و تو است.
زندگی کردنم به امید تو است.
ای که کافر بد نموده جلوه ات.
زود بیا و کافران را کن ادب
جاهلان بیشتر شدند از عهد ولی
ای شریعت را حافظی زودتر بیا
گشته دلها خسته از هجرت زودتر بیا.
ای قلم زودتر نویس نامه وصل مرا
تا ببینم روی ماه مهدیم
تو بیا خاک پایت سرمه چشمم کنم.
خاکپایت سهل جان فدایت من کنم
از دور پیداست مظهرت
هر چه گفتم این دلم گفت
خسته گشته دل برایت زود بیا
تو بیا و شب را روز کن مهدی جان
شعر از توابين




